با خوشحالی و خنده می ریم کلاس دوم
-
تاریخ: 1399/11/25 ساعت: 0:36
چه روزهایی رو دیدی بند دلم توی این کلاس اول قرنطینه -ویروس کرونا- تعطیلی مدرسه- کلاس آنلاین- امتحان مجازی - روزهای پر استرس و نگران کننده ای بود و البته هنوز به پایان نرسیده چه روزهای بی نظیری از همه بچه ها دریغ شد. تنها توی خونه و نقاشی و تمرین قوی تر شدن، تمرین پیدا کردن خودمون، آروم کردن خودمون ب...
دل گپ
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:58
سپیده که سربزند نخستین روز روزهای بی مراآغاز خواهی کرد. مثل گل سرخی تنهاییآه خواهی کشیدبه پروانه ها خواهی اندیشیدو به شاخه سدریکه سایه نینداخته بر آستانه ات
مهر ماه 98
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:58
بند دلم عزیزجونم مبارکت باشه کلاس اول مبارکمون باشه آغاز بهترین روزهای مدرسه من با تو دوباره کلاس اولی شدم می خوام کنار تو یه بار دیگه یاد بگیرم ورق ورق عاشقی کنم و دورت بگردم
دلبر جان
-
تاریخ: 1398/6/17 ساعت: 10:06
یه دونه ی من برای کلاس اول آماده می شه. لباس فرمش رو گرفتیم و حسابی دلتنگ دوستانش شده همینطور برای مریم جون خیلی دلتنگ شده. تابستون رو باشگاه سوارکاری می ره با دوستاش و حسابی آفتاب سوخته شده. کنرم روزبه روز بزرگتر می شی و از داشتنت به خودم می بالم و خدا رو شکر می کنم. تو بزرگترین سهم من از جهان هستی...
هفت سالگی جان جانانم
-
تاریخ: 1397/10/19 ساعت: 21:15
جان مامان.... هفت سالگیت مبارک ماه تابانم خورشیدکم مهربانترینم تولدت مبارک
تولدت مبارک برگ گلم
-
تاریخ: 1397/4/22 ساعت: 13:29
دردونه من عزیزتر از جون تولدت مبارک روز رسیدنت به دنیا مبارک 
خانه یادگیری پرسا
-
تاریخ: 1397/4/22 ساعت: 13:29
ما امسال یک دیماه بی نظیر رو سپری کردیم و مایا توی دوره ی یک ماهه که به خانه ی یادگیری پرسا رفت تونست کلی تربه های دید داشته باشه و عطشش به درست کردن کاردستی رو سیراب کنه. از خاله شبنم و خاله ندا و خاله مریم سپاسگزارم که این فرصت رو در اختیار مایا قرار دادن . Let's block ads! (Why?)
مایا
-
تاریخ: 1397/4/22 ساعت: 13:29
هفته ی گذشته دو تا نمایش خوب دیدیم در تالار هنر. یکیش رو با فاطمه دوست عزیز مایا رفتیم به اسم چتر سفید و اون یکی رو دو تایی مادر دختری اسمش داروک و گربه ی نوازنده بود و مایا هر دو رو دوست داشت. این روزها موسیقی رو ادامه می دیم فلوت می زنه دخترم و من دنبال مدرسه می گردم. مصاحبه می ریم و فرم می فرستیم...
شیطون بلایی
-
تاریخ: 1396/7/6 ساعت: 19:53
بند دلم خیلی وقته اینا چیزی برات ننوشتم اما اشکال نداره شروع می کنم دوباره. هفته ی پیش دومین کنسرت موسیقی رو توی آموزشگاه پارس داشتی و خیلی مسلط و عالی بودی. این کمترین کاری بود که تونستم برای شاد کردنت انجام بدم و حس فوق العاده ای از بزرگ شدنت دارم. روزها رو آوند می گذرونی و بسیار نکته سن و لفظ قلم...
مایای 4 ساله ی من
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 7:47
آخ چی بگم از قرتی بازی و شیرین زبونی تو. به محض اینکه چشاتو باز می کنی می گی مامان دامن بپوشم . از وقتی یاسمن اومده کلی باهم حال می کنین و برنامه گردش و تفریح به راهه. کماکان کلاس موسیقی رو می ری و اولین کنسرت موسیقی 18 اسفند ماهه . باله رو دو ترمه که شروع کردیم و با کمک مامان ملی می ری و برمی گردی....
مایا در آستانه ی سال نو
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 8:13
عروسک شیرین من دلبری می کنه و ععاشق لباس عوض کردن شده و مدام نوی خونه شلوار ستاره ای رو با روسری ستاره ای من ست می کنه و دستبند صورتی رو با کفش صورتی. به مامانم می گه مامانی این گوشواره های تو با من ست شده. دوست داره از کلمه های قلمبه استفاده کنه و وقتی می گه خودش دهنش باز می مونه و می خنده. به یاسم...
نوروز با تو
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 8:13
امسال رو که به عشق عروسی یاسمن شروع کردی و هر کس ازت می پرسید عروسیه کیه می گفتی عروسی من و یاسمن. کلی ناز م وخوشگل کردی برای عروسی و خوش گذروندی بعد هم که رفتیم با مامانی اینا و دایی لاهیجان و رامسر و رشت و انزلی و کلی به قول خودت کشتی سوار شدی و تله کابین سواری و دریا و خلاصه کلی خوش گذروندیم و بر...
نمایش شاهزاده خانوم بد ترکیب
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 8:13
چهارشنبه طبق قول و قرارمون رفتیم نمایش شاهزاده خانوم بد ترکیب رو دیدیم و کار قوی و خوبی بود و پنج شنبه هم رفتیم کیدز کلاب پیله ابریشم و دو ساعتی بازی کردی و خوش گذروندی. جمعه هم تولد بابا نیما بود و بهت گفتم مایا برای بابا کیک خرسی بخریم گفتی نه مامان کیک خرسی مال بچه هاس برای بابا کیک شکلاتی و نسکا...
اردیبهشت
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 8:13
پنچشنبه از صبح که بیدار شدی دلت آب بازی و استخر می خواست من هم ساک استخر بستم و اصلا حواسم نبود که توی روز تعطیل ممکنه سانس استخرها تغییر کرده باشه بعد از اینکه بهت قول دادم زنگ زدم به چندتا از استخرها ولی هیچ کدوم سانس عصر نداشت و تو کلی دلخور شدی و مدام تا بععد از ظهر به من می گفتی مامان یکی دیگه ...
من و این همه خوشبختی با داشتن تو
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 8:13
عزیز دلم این روزها با لباسهایی که از شانگهای برات آوردم حسابی پز می دی و می گی این یکی شانگهای نه اون یکی رو بپوشم. قربونت برم که خانم بودی و تا مامان برگرده حسابی کلافه شده بودی. دل من که برات آب شده بود حسابی هرشب با گریه می خوابیدم. به هر حال گذشت. روزی که برگشته بودم همش تو خونه راهع می رفتی و م...
دنیای این روزهای من
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 8:12
عشق من داره روز به روز بزرگ تر می شه و رفتار و حرف زدنش شبیه آدم بزرگ ها می شه. دیروز داشتیم با هم یه فیلم نگاه می کردیم که دختر کوچویی رو نشون می داد یک دفعه به من گفت مامان چرا این دختره این قدر غمگینه؟ کلاس موسیقی پارس شروع شده و مربی های مهربونش فرشین جون و هدی جون هستند و مایا کلی عاشق این کلاس...
مایا در آستانه ی چهار سالگی
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 8:12
خوشگل و نازنازی من، بند دل من، یکی یه دونه ی من الان چند روزیه که رفتی کلاس خالعه سمیه و به آرزوت رسیدی. با اینکه می ترسیدم جدا شدن از صبا و فاطمه برات سخت باشه ولی عشق به بزرگ شدن درونت اونقدر قوی بود که اصلا فکرش عهم نکردی. برای خودم خوشحالم که تو رو دارم با اون قبل بزرگ و مهربونت که چه زود می بخش...